
من این داستان صمدبرایتان می نگارم ،می بینم عین کارهای آخوندهای حاکم بر ایران برسرملت ایران فرود آوردند ،آخوندهای
حاکم برایران هرکاری ازدستان بر آمد برعلیه منافع مردم اقدام کردند ،تمام ثروت ایران برباد داده وصر ف کارهای صدورتروریسم درکشورهای دیگر کردند وازطرفی مردم ایران درفقر وبدبختی بسر می برند من این داستان صمدتقدیم شما می کنم باشد روزی ازدست آخوندهای حاکم برایران توسط خلق تحت ستم ومردم به جان آمده به گورستان تاریخ همانند شاه معلون سپرده شوند
چند سال پیش در آذربایجان پهلوان جوانمردی بود به نام کوراوغلو. کوراوغلو پیش از آنکه به پهلوانی معروف شود، روشن نام داشت. پدر روشن را علی کیشی میگفتند. علی مهتر و ایلخیبان حسنخان بود. در تربیت اسب مثل و مانندی نداشت و با یک نگاه میفهمید که فلان اسب چگونه اسبی است. حسنخان از خانهای بسیار ثروتمند و ظالم بود. او مثل دیگر خانها و امیران نوکر و قشون زیادی داشت و هر کاری دلش میخواست میکرد: آدم میکشت، زمین مردم را غصب میکرد، باج و خراج بیحساب از دهقانان و پیشهوران میگرفت، پهلوانان آزادیخواه را به زندان میانداخت و شکنجه میداد. کسی از او دل خوشی نداشت. فقط تاجران بزرگ و اعیان و اشراف و ملاها از خان راضی بودند، آنها به کمک هم مردم را غارت میکردند و به کار وامیداشتند. مجلس عیش و عشرت برپا میکردند، برای خودشان در جاهای خوش آبوهوا قصرهای زیبا و مجلل میساختند و هرگز به فکر زندگی خلق نبودند. فقط موقعی به یاد مردم و دهقانان میافتادند که میخواستند مالیاتها را بالا ببرند. خود حسنخان و دیگر خانها هم نوکر و مطیع خان بزرگ بودند. خان بزرگ از آنها باج میگرفت و حمایتشان میکرد و اجازه میداد که هر طوری دلشان میخواهد از مردم باج و خراج بگیرند اما فراموش نکنند که باید سهم او را هر سال زیادتر کنند. خان بزرگ را خودکار میگفتند. خودکار ثروتمندترین و باقدرتترین خانها بود. صدها و هزارها خان و امیر و سرکرده و جلاد و پهلوان نانخور در دربار او بودند، مثل سگ از او میترسیدند و فرمانش را بدون چون و چرا، کورکورانه اطاعت میکردند.»
این داستان خیلی جالبی بوده است
ReplyDeleteداستان خوبی بود ه است واقعا وضع حال رژیم ومردم ما دارد
ReplyDelete